گل دخترم سلام

از اینکه چند وقتیه برات ننوشتم عذر میخوام راستش با رفتن مامان جون خیلی حال و روز خوشی ندارم دوباره دلتنگیام برگشته و حس و حال نوشتن رو از من گرفته.

اولای ماه یه سرما خوردگی سخت گرفتی با تب 40 درجه که یه هفته طول کشید و خدا رو شکر به لطف حضور مامان جون خوب شدی. اما 10 بهمن که مصادف بود با تولد پیامبر (ص)و امام صادق (ع) در جوار امام رضا آقا مرتضی و فرزانه خانم باهم یکی شدن تا ادامه راه رو در کنار هم با خوشی طی کنن .ما هم براشون آرزوی خوشبختی و عاقبت به خیری میکنیم.

اون چند روز خیلی خوش گذشت به قول تو "خاله زیمک" و خانواده عروس خانم اومدن مشهد و ما هم باهاشون بودیم . به قول تارا جون "خلاصه اینجوری"

بعد از رفتن مامان جون هم دوباره بیدارشدن صبح زود و حاضر شدن توی خواب و بیداری و مهد و نغه و سویوش و ایلین و یوفس و ...

دیشب یه کم کسل بودم قرص خوردم و خوابیدم صبح که بابایی بیدارمون کرد تا منو دیدی پرسیدی "بهتر شدی؟؟" دلم میخواست همونجا بخورمت که اینقدر به فکر منی. قربونت بشم دختر مهربونم مگه میشه دختری مثل تو داشت و خوب نبود .همدم من تا عرش دوست دارم.

سعی میکنم از این به بعد بیشتر برات بنویسم اخه الان خیلی شیرین زبون شدی .دعا میکنم همیشه کلامت شیرین باشه و هیچوقت با زبونت دلی رو نشکنی که درست کردنش غیرممکنه.بازم دوست دارم بیشتر و بیشتر.

 

 

و مثل همیشه برای سلامتی مامان جون و شادی روح بابا جون و همه مسافران دیار باقی صلوات.

 

اللهم صل علی محمد و ال محمد.