سلام گلدونه من

امروز میخوام چند تا از عکسای فروردین رو بزارم .

 اول چند تا عکس از تارا خانم روز جشن اقا مرتضی

اون روز یه کم بهانه گیر شده بودی اولش که هر کیو میدیدی ازش میخواستی حساب زیمک رو برسه چون چشمتو ناخون کشیده بود خودتم از زینب کوچولو فاصله میگرفتی اما کم کم با هم دوست شدین دو تایی نشسته بودین سر کیک و ناخونک میزدین...

اخرش هم که گیر داده بودی و چای میخواستی و به هیچ چیزی راضی نمیشدی...

 

 

تارا جون و کیک نامزدی اقا مرتضی.نوش جانت مامانی

و اما هنرنمای شهرداری و خونه شکلاتی که تارا جون عاشقشه و هر وقت میریم خونه مادرجونش و تارا جون میبینش.....

 

 قربون اون خنده ها و هیجانت بشممممممممم