بهزادعزیزم تو زندگیمون خاطرات تلخ و شیرین از این دست زیاد داشتیم. و من خوشحالم که تلخیهای زندگیمون خیلی کم  شده. 

 

عزیز من!

زندگی، بدون روزهای بد نمی‌شود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم.

اما، روزهای بد، همچون برگ‌های پاییزی، باور کن که شتابان فرو می‌ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می‌شکنند، و درخت، استوار و مقاوم برجای می‌ماند.

عزیز من!

برگ‌های پاییزی، بی‌شک، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند...

خستگی نباید بهانه‌ای شود برای آنکه کاری را که درست می‌دانیم، رها کنیم و انجامش را مختصری به تعویق اندازیم.

همسر عزیز و مهربانم:

ازت سپاسگذارم ...

برای تمام این سالهایی که کنارم بودی و برای تمام صبوریهات برای تمام شادیهایی که به زندگیم بخشیدی و لحظات خوشی که کنارت دارم

برای دختر قشنگی که خدا بهمون داد و یادمه که تو با چه وسواسی، 9 ماه بخوبی ازم مراقبت کردی و کمکم کردی و همه این سالها که داری برای تربیتش تلاش میکنی.

و برای تمام زحماتت که برای زندگیمون کشیدی و برای تمام مهربونیات

اگر بدانی...

چه کسی،کشتی زندگی را
از میان موج های سهمگین روزگار
به ساحل آرام رویاهایت
رسانده است؟
"پدرت"را می پرستی!!!

 

و بالاخره اینکه همسر عزیزم دوستت دارم و

روزت مبارک