ستاره من امروز خیلی دلم گرفته 

ناراحتم از اینکه پرستار مهربونت دیگه نمیتونه بیاد و من تا پیدا کردن یه پرستار دیگه مجبورم تو رو با خودم بیارم نمیدونی چقدر برام زجر اوره صبح از خواب ناز بیدارت کنم نمیدونی چه عذابی میکشم وقتی خستگیو توی چشمای نازت میبینم. خدایا زودتر یه پرستار خوب و مهربون برای دخترم پیدا بشه...

دلم برای مامان جونی و بابا جونی خیلی تنگ شده و من هر لحظه جای خالیشونو بیشتر احساس میکنم دلم برای مهناز جون سهیلا جون گلناز جون ،برای همه بچه ها تنگ شده ...

دختر نازنین من تنها دلخوشیم دیدن صورت ماه تو و کنار بابای خوبت بودنه که از خداوند میخوام هرگز شما دو تا رو ازمن نگیره  .

تارای من زودتر بزرگ شو تا  بتونم باهات درد دل کنم و تو با صدای قشنگت منو اروم کنی

 فدای اون چشمای نازت بشم که به بابات نگاه میکنی و منتظر میمونی تا بابات بخنده و باهات بازی کنه، فدای اون دستای کوچولوت بشم که با شنیدن یه اهنگ شاد، میره بالا و نای نای میکنه ،فدای اون پاهای ظریفت بشم که داره تمرین راه رفتن میکنه.  فدای تو بشم که شادی زندگیمونی ،فدای تو بشم که همه زندگیمونی ،فدای تو بشم ،فدای تو بشم...