ستاره من : قبل از عید در یه روز بسیار برفی عروسی خاله زهره با خوبی و خوشی برگزار شد البته شما اونشب خیلی مامانو اذیت کردی و اصلا از بغلم جدا نمیشدی اما خووووووبببببب گذشت.

ولی نکته مهم زندگیت روز بعدش بود .

در روز 29 اسفند وارد یک مرحله جدید از زندگیت شدی ترک یک وابستگی ترک یک دلبستگی .خیلی برات سخت بود اما بهترین فرصت برای این مرحله از زندگیت بود بالاخره بزرگ شدن و رشد کردن سختیهای خودشو داره.کوچولوی نازنین من امیدوارم همیشه خدا کمکت کنه

 سال تحویل خونه بودیم حدودا ساعت 8و45دقیقه سال تحویل شد کنار سفره هفت سین در کنار تو و بابایی برای همه دعا کردم و از خداوند سلامتی تو و بابایی رو خواستم.

روز سوم هم رفتیم بیرجند و مثل همیشه خیلی خیلی خوش گذشت.باز هم از همینجا دست مامان جونی و بابا جونی رو میبوسم و براشون ارزوی سلامتی میکنم.

سه روز بیرجند بیشتر نموندیم و دوباره برگشتیم مشهد.بقیه تعطیلات رو همینجا گذروندیم سیزده در هم رفتیم باغ دختر عمو که کلی خوش گذشت.

اینم بوس تارا جون برای همه دوستاش

عکسای هفت سین و سفر هم در پستهای بعدی...