اولین تجربه دندانپزشکی

همدم من

دیروز برای اولین بار بردمت دندونپزشکی اخه دندونای کوچولوت داره خراب میشه.

اولش که از فضای اونجا و عروسکاش ذوق زدی اما وقتی دکتر تارا جان رو صدا کرد و دکترو دیدی چشمای خوشکلت نگران شد موقع معاینه هم که نگو....

از کلیه شیرینیجات و مواد قندی و ابمیوه های صنعتی منع شدی و مراقبت شدید از دندونات که به مسئولیتهام اضافه شد.دکتر گفت متاسفانه جنس دندونات خوب نیست و فعلا هیچ کاری جز مراقبت نمیشه کرد.

الهی قربون اون مرواریدای کوچولو بشم .به یاد جشن دندونی یه عکس از اون موقع برات میزارم ان شااله که مرواریدای نازت بهت وفادار بمونن

بعد از دکتر اومدیم خونه خیلی هوا گرم بود بابایی هندونه خنک اورد دلی از عزا دراوردیم

/ 6 نظر / 40 بازدید
گل لاله

سلام.چه دختر نازی دارید. انشاءالله دست نوازش حضرت زهرا(س)روی سرش باشه...[گل]

مهناز

سلام تارا جووونم خیلی دلم برات تنگ شده[ماچ][لبخند] تارا جون مواظب اون مروارید های سفید و کوچولوت باش[ناراحت][بغل] خاله جون دستتون بهتره؟[ناراحت][خداحافظ]

مرتضی

دندوناش به من رفته پس [گریه]

هدی

اخییییییییییییییییییی نازی تاراجونم درکت میکنم هیچ قیافه ای وحشت ناک تر از قیافه دندون پزشک نیست![نیشخند]وهیچ دردی بدتر از دندون درد نیست![گریه]مواظب مرواریدهای کوچولوت باش![قلب][ماچ]

مريم

سلام گلم مريم نازنينم ماشاءا.. دخمرت خيلي بزرگ شده و خوشگل فقط فكر مي كنم قد كشيده واسه همين لاغر تر به نظر ميرسه دوستتون دارم و به يادتون هستم مامان گلي نازنين اينقدر جوش نزن ، ترا جونم بزرگ ميشه و زندگي جريان داره عزيزم

مریم خاله شیرین

مریم گلم ..بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد