اولین سفر به درگز

نازنینم دو هفته پیش اولین سفرت بود به شهر بابا بهزاد خیلی خوش گذشت صبح زود حرکت کردیم و صبحانه رو در بلند ترین جای تیوان خوردیم و بعد هم منطقه زیبای چلمیر

بعد از نهار هم رفتیم باغ عمه جان و دلی از عزای توت دراوردیم و اخر سر هم سر خاک بابا بزرگت که چون دیر شده بود بابا اجازه نداد عکس بگیرم

/ 5 نظر / 30 بازدید
محمد پور غلامی

چه باریده ای آسمان رو به سوی صورتمان اشک خدایم ناز میبارد بر لبانم تشنه ی تو ام تو ای یارم این بوی خاک است یا عطر تن توست یا همه از خاکیم و با طرواوت شده ایم [گل][گل][گل] با سلام به شما با شعری از پری مثل آپم و خوشحال میشم نظرتو بدونم اگه با تبادل لینک موافق هستی خبرم کن[عینک] منتظرت هستم

مسعود

سلام تارا جونم خوبی؟ میبینم که حسابی خوش میگذره بهت,کیف میکنی,میری سفر,کلاس مهدتو دودر میکنی[نیشخند][نیشخند] چه همکلاسی های نازی داری,هرچند به خوشگلی و دلبری شما نمیرسند[بغل] دوست دارم هوارتا[قلب][ماچ] ============================= سلام مامان گلی خوبید؟ دست گلتون درد نکنه. فیلم پرستار کودک رو بذارید واسه تارا ببینه یاد بگیره چطور پرستارشو اذیت کنه[نیشخند] اینجا همه سلام میرسونن (همه[خجالت] ) شما هم به همه سلام برسونید[پلک] مامان بزرگو بابا بزرگو از طرف من ببوسید[ماچ][ماچ] به امید دیدار,خدا نگهدار[خداحافظ][گل]

دهنت سرویس!‌میری توت میخوری به من خبر نمیدی؟ ایشالا هر چی توت خوردی کوفتت بشه به همراه شوهرت!

مریم

سلام تارا خوشگلم ، خوشحالم كه ديگه مهد نميري و توي خونه پرستار داري كه ديگه انشاء ا... مريض نشي و مامان گلي رو اذيت نكني مريم جونم سلام ، اين عكسا رو گذاشتي يادم افتاد 2-3 سال پيش با هم رفتيم چلمير ...واي كه چقدر خوش گذشت .هنوز عكسايي به قشنگي اون عكساي چلمير نتونستم بگيرم كاش ما هم باهاتون مي اومديم [ناراحت] خوش باشي مهربونم در كنار شوهرت و تاراي عزيز

خاله ریحان

عزیزم خوش به حالت رفتی مسافرتتتتتتتتتتتتت شنیدم خانوم پرستارتو خیلی دوست داری خوشگل من[ماچ][قلب]