باباجونی رفت ... بی خبر و ناغافل رفت ...

مامان گلی عزیز:

«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ»

ماههاست دعا نکرده ام ولی از دو روز پیش ذکر امن یجیب از زبانم نمی افتد ... گفت دعایم کن ، لحظه ای مکث کردم ... آمدم بگویم روزهای دوریست که دعا نکرده ام ، آنقدر دور که آغازش به یادم نیست ! اما سکوت کردم ، تنها پاسخی که دادم این بود : دعا می کنم عزیز جانم، مریم مهربانم، خانواده اش، آرام باشند ... با چشمانی به اشک نشسته رو به آسمان شب کردم ، و  از صمیم جانم خواستم که یاریتان دهد ... و همچنان آرام زیر لب ذکر امن یجیب می خوانم و به معجزه ی عشق می اندیشم ... عشقی که بی مثال است و آسمانی ...

نزدیک به چهار روزه که عزیزانتو از دست دادی . همه چی مثل یه خوابه برای همه، سه روز پشت سر هم مادربزرگ، شوهر عمه، و پدر .

مامان گلی مهربون:

میدونیم که هنوز باورت نمیشه که پدر دیگه نیست دیگه نمیتونی ببینیش دستاشو بگیری بغلش کنی که با تو حرف بزنه ،با تارایی شوخی کنه از خاطرات گذشتش براتون تعریف کنه . قرار بود اینقدر بمونه که واسه تارایی و سهیلا و مهناز و گلناز و کیمیا و مبینا  عروسی بگیره،دخترهارو راهی خونه بخت کنه . دست پسرها رو توی دست عروس هاشون بذاره، پس کجا رفته....چرا اینقدر ناگهانی؟  بابا مگه قرار نبود بیاد خونه جدید شما؟

میدونیم مامان جونی خیلی دلتنگی میکنه موهاش همه سفید شده ،شده کوهی از درد اما به روی خودش نمیاره  مامان جونی هم مامانشو از دست داده هم شوهرشو، ولی خدا قراره مامان جونی رو همیشه سالم و سرحال برامون نگه داره.

 

پ.ن:

 دوستان عزیز مامان گلی: ممنونیم که به هر طریقی همدردی کردید،  تشکر میکنیم از همتون، واسه اون عزیزانی که اینجا رو میخونن در جریان باشن که مجلس ترحیم شنبه ساعت 4 تا 6 بعدازظهر مسجد قبا هستش،  امیدواریم بتونیم در شادیهاتون جبران کنیم.

 

 دلت که تنگِ یک نفر باشد
خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای
فراموش کنی
فایده ندارد ...
تو دلت تنگ است ...
دلت برای همان یک نفر تنگ است

/ 5 نظر / 18 بازدید
سپیده

سلام خانمی. واقعا متاسف شدم. خدا رحمتش کنه. ان شالله که غم اخرتون باشه.

مريم

مريم نازنينم درگذشت پدرعزيزتو تسليت ميگم . اگرچه که تسليت واژه کوچکیست در برابر غم بزرگ شما ، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست. اميدوارم خدا به شما و مامانت صبر بده تا بتونيد اين غمه بزرگ رو که با هيچ غمي برابري نيمکنه تحمل کنيد يه وقتايي رفتن حقه ، يه وقتايي موندن عزيزمن ما نمي دونيم حقمون ، سهممون و اينده مون چيه و چي ميشه ..فقط بايد تحمل کنيم تا بگذره اگر چه که مرگ تنها واژه ايه که ما نمي تونيم حضمش کنيم و تا خود خدا هم درکش نيمکنيم ... من غم پدرمو خيلي خوردم و خيلي شبا به خاطر ترس از مرگ پدرم تا صبح اشک ريختم .....تا وقتي که خدا بابامو شفا داد ولي از چند روز پيش که خبر فوت پدرتو شنيدم ..دوباره همون حال اونسال بهم دست داده مي دونم خيلي سخته ..خيلي خيلي و بازم خيلي ....ولي مريم نازم چه ميشه کرد ؟ ..... هميشه از خدا خواستم قبل از همه اونايي که برام عزيزن من بميرم ..ولي مي دونم هيمن دعا هم ...حقه من نيست عزيزم برات حتما دعا مي کنم که خدا خودش بهت صبر بده و به مامانت قوتي بده تا اينهمه درد رو بتونه تحمل کنه

مريم

تارای نازنینم به تو خانوم کوچولو هم تسلیت میگم نیم دونم بزرگ بشی ..بابابزرگتو یادت میاد ......خدا کنه یادت نره که خیلی دوستت داشته وخیلی ارزو داشته که شما بزرگ بشی و خانوم بشی ....عزیز من تو هم با اون قلب کوچیک و مهربونت برای مامان گلی و مامانی مهربونت دعا کن اینجا و این موقع تنها جا و تنها موقعی ایه که مامان گلی خیلی محتاج دعاست ... الهی خدا صبر جمیل بهتون عطا کنه صبر جمیل : اون صبری که دلت محکم محکم و مطمئن و آروم ......راضی میشی به رضای خدا ، مريم عزيزم

ساناز

مریم عزیزم ، از صمیم قلب بهت تسلیت می گم . خدا بهتون صبر بده واقعآ سخته . امیدوارم سالهای سال خدا مامان مهربون و عزیزتو برات نگه داره . از زهره عزیزم تشکر میکنم که اینقدر دلسوزانه و خواهرانه همیشه همراه تو و جوجه نازته .

سپیده

سلام. مسابقه شماره 3 شروع شد. دوست داشتید دختر گلتونو شرکت بدید. http://koodakeman91.niniweblog.com/