چه کسی میتواند قلبم را از سیاه در آورد...

دلم مدام سراغ تو را از من میگیرد

میگویم:تو که بیشتر از من او را حس میکنی

فقط اشک میریزد و دیگر هیچ نمیگوید...

45 روز از سفرت میگذره خوش میگذره؟دلت برامون تنگ نشده؟من که از دوریت بد جور میسوزم مخصوصا وقتی یادم میفته که از سفر برنمیگردی...

اما حتما تو راحت تری چون میدونی دوباره  و به زودی همه مونو میبینی شاید همین الان هم ما رو میبینی کسی چه میدونه کاش من هم صورتت رو میدیدم .راستی چرا به خوابم نمیای ؟قهری؟بهت نمیا.خیلی مهربونتر از این حرفا بودی...

مادر شوهر دلسوزم ، دوستای مهربونم زحمت کشیدن برام لباس آوردن تا سیاه رو از تنم در بیارم .اما مگه میشه...اگه تا زنده ام هم سیاه بپوشم باز هم کمه .تازه که لباسمو عوض کنم ، قلبمو چیکار کنم.

کی میتونه قلبمو از سیاه در بیاره...کی میتونه جای بزرگ خالی شده اتو پر کنه.کی میتونه ...

خدایا ناشکری نمیکنم اما به نظرت خیلی سنگین نبود سه تا، سه روز، وقتی به اون سه روز سیاه برمیگردم بخاطر نمیارم بعضی اتفاقات تو کدوم روزش بود سه روز سیاه سیاه، تاریک تاریک.انصاف بود بدون خداحافظی،یعنی حتی اینقدر قابل نبودیم که بهمون فرصت خداحافظی با پدرمونو بدی.

وای بابا جون کاش روز آخر میدیدمت.نمیدونم چرا ایندفعه صلواتایی که نذر سلامتی امام زمان کردم جواب نداد.نمیدونم چرا ایندفه شیر علی اصغر مشکل رو حل نکرد.شاید هم کرد...

خدایا سفر رو بر مسافر عزیزمون آسون کن و به ما هم صبر عطا کن.

باز هم اشک نمیزاره بنویسم.

خدایا راضیم به رضای تو.

 اللهم صل علی محمد و آل محمد.

 

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

توی خواب گلای حسرت نمیچینی

دیگه خورشید چهرتو نمیسوزونه

جای سیلیای باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکارو جا گذاشتی

قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو توو جنگل نمیتونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی میگه

میدونم میبینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

/ 14 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان النا

سلام عزیزم بهت تسلیت میگم امیدوارم فقط خدا بهت صبربده چون فقط خدامیتونه آرومت کنه روحش قرین رحمت باشه خدادخترگلتووهمسرخوبتوواست نگه داره

شیرین

اخییییییییی الهی بمیرم چقد با بابات قشنگ حرف زدی روحش شاد و یادش گرامی باشه عزیز دلم دخملی رو نییگا کن خدا حفظش کنه میبوسمت

سمیه (خواهر حنانه و سبحان)

تسلیت میگم... من خودمم چند ماه پیش پدربزرگمو از دست دادم خیلی سخته هنوز با گذشته 11 ماه باز نبودش تو خونه احساس میشه ... خیلی سخته سختتتتتتتتتتتت راستی مامان تارا کوچولو به ما هم سر بزنید لطفا خوشحال میشیم :) فعلا

مهناز

سلام خاله ی خوبم.امروز رفتم پیش باباجونی.سلام شما و تاراجونو بهشون رسوندم...

دایی هادی ومبینا و کیمیا جون

خواهر گلم از ابراز احساس لطيفت ممنونم خدا به همه ما صبردهدومرحوم بابا جون و مادر بزرگ مهربانمون وشوهر عمه گرامي در سر سفره نعمت الهي مهمان نمايد انشااله.

سمیه (خواهر حنانه و سبحان)

و باز هم اومدم بگم خدا بهتون صبر بده!!! این بار دیگه دلم طاقت نیاورد کلی اشک ریختممممممم نمی دونم چه حکمتی خدا خیلی زود بعضی از عزیزانمون رو از پیشمون میبره!!!!!!! من هم اواخر که بابابزرگم مریض بود و مامانم مدام اونجا بود از خواهرم حنانه مراقبت میکردم. روزهای آخر ندیدمش و دیگه نتونستم با آقا جونم خداحافظی کنم. همیشه تو خونه چشمم دنبالشه که باز از در خونشون وارد شه بغلم کنه و .................. خدا :( :( :( اللهم صل علی محمد و آل محمد....................

دایی هادی ومبینا و کیمیا جون

تارای قشنگمون سلام خونه جدید مبارکت باشه مهد جدیدت مبارک انشااله دانشگاه رفتنت رو ببینیم دیگه مریض نشی مواظب خودت باش راستی عیدت مبارک[نیشخند][خنده][قلب][ماچ]

خانم دایی جان ومبینا و کیمیا جون

تارا جونم سلام امیدوارم که در مهد کودک جدیدت دوستای جدیدی پیدا کنی.خیلی دلمون برات تنگ شده.عیدت مبارک[هورا][چشمک][وحشتناک][سبز]

golabaton

سلام دوستان یک چند تا خانوم دور هم جمع شدیم و یک سایت با نام گلابتون (با نگاه ویژه به نیازمندیهای بانوان) راه اندازی کردیم خوشحال می شم به ما سر بزنید و نظرات و مطالبتون رو برامون ارسال کنید. البته این امکان و به وجود آوردیم تا اگه صاحب کسب و کاری هستید بتونید به رایگان هم تبلیغ کنید www.golabaton.com

فهیم

عرض ادب وتسلیتم را پذیرا باشید از اظهار محبتتان سپاس گذارم